۱۳۸۵ تیر ۲۲, پنجشنبه

سلاح

 


سلاح ِ تنهاي ِ من !


تنها سلاح ِ من !


آب ات مي دهم


غذاي ات مي دهم


                           و هواي ات...


 


 


فقط


       زنده بمان!


 

۹ نظر:

  1. سلام.
    خوب بود ولی اگه کمی عکس داشت بهتر تر میبود.
    خوشحال میشیم سر بزنی.

    پاسخ دادنحذف
  2. آفرين حبيب . رنگ آميزي و حس آميزي در شعر قبل معركه بود .
    در اين شعر نيز به خوبي و زيبايي از يك انديشه بومي و يك بازي در خدمت كلام نو استفاده شده . و غناي شعر را دو چندان ساخته است . بعضي وقت ها كه كلام و انديشه با هم توي يك متن مي نشيند چقدر تاثير گذار مي شود . تو بگير 6 خط باشد .

    پاسخ دادنحذف
  3. مینیمال خوبی بود ...
    به- روزیم
    پست مدرنیسم ( مقاله ی اول – تکه ی چهارم/آخر )
    دکتر مری کلیگز
    دانشیار گروه زبان انگلیسی دانشگاه کلرادو- امریکا – پیپ قرمز

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام
    حماسه در کمترین کلمات
    جالب بود

    پاسخ دادنحذف
  5. شعر ِ شماره ی یک "در دو پست قبل" عالی است و جزو معدود کارهای شماست که من خوانده ام و تصویر سازی و قابِ نگاه را در آن یافته ام. اگرچه اگر بخواهم مثل ِ شما مو را از ماست بکشم مجبورم بگویم من را یاد ِ شعری از بیژن نجدی انداخت. اما این باعث نمی شود که به آن پنج، شش شعر اضافه اش نکنم...



    ... در ايوان ِ بلند

    به بند ِ رخت ها

    تكيه داده بودي

    ومن ناگاه

    با ترس ِ پارگي ِ بند

    از فكر مي پرم



    ... چقدر تشنه ام!


    از فکر پریدن! بله گاهی فکر هم مثل خواب است... لذت بردم ممنون.

    پاسخ دادنحذف
  6. سلام
    شعر شما در عین کوتاهی قشنگ وپر بار بود
    بیش از پیش موفق باشید

    پاسخ دادنحذف
  7. برای زنده ماندن همین ها کافیه؟
    جای عشق و دوست داشتن خالی نیست؟

    پاسخ دادنحذف
  8. آره!
    فقط یه سلاح می تونه
    تنها با آب و غذا و هوا زنده بمونه
    اگه یه سلاح ِ مطمئن باش زنده می مونه ؟!
    و اگرنه ،
    چه دردناک ِ بی عشق زنده ماندن.

    پاسخ دادنحذف
  9. رفته بودم دور ِ دور... جايي كه نخوانم و نبينم . حالا كه آمدم چه شعرهاي قشنگي !

    پاسخ دادنحذف