فارغ از مويه و هياهو
آن گوشه ها
سيگار مي كشيد
مي گفتند :
ترس است
ضعف است
عجز است
پرواز با تخته سنگ را مي ديد
فرو رفتن ِ پرواز را مي ديد
آينه ي ِ آب وشب را مي ديد
و آوازي نرم تر از دريا
در گوش اش
مي پيچيد
با خود زمزمه كرد :
ترس است
ضعف است
اما اعجاز است
نشنيدند و
چون دود
ناپديد شد
رگه هایی از جنون دارد. سنگفرش زیبایی ساخته ای با اعجاز.
پاسخ دادنحذفمتفاوت بود.
پاسخ دادنحذفنقد داستان آهوی خاکستری نوشته نسيم خليلی از ديدگاه فرماليسم روسی در وبلاگ کلک پيرا.
داشت می رفت سمت رازوارگی اما صراحت بیش از حد لازم اونو برگردانده بود به تختی و یکنواختی در کل خوب بو.د! شاد باشی
پاسخ دادنحذفسلام.
پاسخ دادنحذفاهمال می کنی ای حبیب ، اهمال.
با اندکی وسواس می توانست فرمی گرانسنگ باشد ، ایجاز و ابهامی که می بایست شعر را به قول ِ شکربیگی ِ عزیز در فضایی رازآمیز رها کند ، از این شعر دریغ شده است.
کوشش برای تعر یفِ گزارشگونه ی فضا هدر داده کلیتِ شعر را.
چه لازم است پرسوناژ ِ اصلی را فارغ از مویه و هیاهو تصویر کنی؟بند نخست باری بر دوش ِ شعر گذاشته است ، شعر از "پرواز با تخته سنگ را مي ديد" آغاز می شود و به زیباترین شکل ادامه می یابد و در پایانی باشکوه نمی گویم ختم بلکه امتداد می یابد ، گم شدنی که می تواند شانه به دیگرسوها بساید .
سلام . خوندم و استفاده کردم . شعر خوبی بود . با نظر حسین شکربیگی عزیز موافقم . زنده باشی
پاسخ دادنحذفچیزی که ناگفته ماند راجع به زمانِ شعر است.
پاسخ دادنحذفحبیب نازنین
به گمانِ من بُردِ با شعری است که در حال اتفاق می افتد:
پرواز با تخته سنگ را مي بیند
فرو رفتن ِ پرواز را
آينه ي ِ آب وشب را...و "می پیچد " و می کند " و...الخ.
در ضمن " می دید" یکبار حضورش کافی است.
یا به دلخواهِ من
پاسخ دادنحذف"می بیند".
سلام
پاسخ دادنحذفبه توصیفات دوستان باید اضافه کرد که فضای جالبی داشت(محسوس بود)
به روزم
سلام
پاسخ دادنحذفبه توصیفات دوستان باید اضافه کرد که فضای جالبی داشت(محسوس بود)
به روزم
مدادی
پاسخ دادنحذفبی کاغذ
دراز به دراز
افتاده
-
شعری
در سر انگشتی
پنهان شده
-
چشمی
فاتحه ای می خواند
بر مرده ای
بی کفن . . .
شروین شلایی
سلام ...
پاسخ دادنحذفبا یک شعر به روزم بدرود.
زیبا بود.
پاسخ دادنحذف