۱۳۸۶ فروردین ۱۴, سه‌شنبه

سایه

 


 


 


                                از من رمقی به سعی ساقی مانده است ...


                                                                                                     خیام


 


 


  


نور


از جانب من اگر بوزد


زیر پاهای تو


سایه ام به شب می افتد


 


 







«نوروز؛ کلیشه‌ای که دوست ندارم» - رضا قاسمی(محشر است این رضا قاسمی!)


ايروني‏بازي در تاريخِ محاوره‏اي و نوستالژيِ دهة چهل - محمد قائد    بدون فیلترینگ


 

۴۱ نظر:

  1. سلام!این پست رو خوندم.خیلی به دلم نشست... .

    پاسخ دادنحذف
  2. آقا جان این آدرس را در کامنت بگذار / بخدا من تنبلم . / بله بله ///

    اما این حبیب را دوست دارم اساسی // اولی را خوب یادم هست


    کوتاه هم چسبید و کیف کردیم

    زاستی این sms های من به دستت نمی رسد / اگر خط عوض شده خبر کن

    پاسخ دادنحذف
  3. مدت ها بود فرصت نمی کردم کامنت بذارم! آخه فرصت نمی کردم همه جاهایی که باید برم سربزنم.
    (اگرچه الانم اگه مامان محترم بنده بدونن بجای بررسی تست های (IBT (toefl و ردیف کردن کارهای PhD examination دارم وبلاگ می خونم و کامنت می ذارم کله ام کنده می شه!!!!) اما ناگزبرم.
    باید می گفتم که معرکه اس!
    لذت بردم.
    کلی انرژی گرفتم حالا full of charge میرم سروقت امور دیگه زندگی :)
    واقعا این پست های اخیرخیلی به دل می شینن.
    فقط یه گله کوچیک دارم چطور دلتون اومد:
    "سنگی برمی دارم/و پرتاب اش می کنم
    به تجمّع غروبی ِ گنجشک ها/ در میان ِ درختزار ِ سپیدار" ...
    take care

    پاسخ دادنحذف
  4. "داخل یک استوانه شیشه‌ای افتاده‌ام و مثل مشک دوغ بالا و پایین می‌شوم. از داخل استوانه‌ی شیشه‌ای، به منظره‌ی سلاخی گله‌ای اسب،‌ نگاه می‌کنم. اسب‌ها، نجیب و رام هستند. آرام سرشان را پایین می‌آورند. سواره‌ها از اسب پیاده می‌شوند و با خونسردی، تفنگ‌های خود را تو سر اسب‌ها خالی می‌کنند. اسب‌ها یکی یکی می‌افتند.دشت پر می‌شود از لاشه‌ی اسب‌. سواره‌ها، پیاده می‌شوند و لاقید از محل سلاخی اسب‌ها دور می‌شوند. نمی‌دانم باید برای اسب‌ها دل بسوزانم یا برای سواره‌ها.
    دهنم طعم لاشه‌ی اسب مرده می‌دهد. حالم از خودم به هم می‌خورد. از این‌که....
    همه چیز دور سرم دوار شده است. می‌چرخد. باورم نمی‌شود. خودش چیزی را انکار نمی‌کند. مرتب می‌گوید، من دچار توهم شده‌ام. لابد همه این چیزهایی که من می‌بینم خواب است و چیزهایی که او می‌گوید بیداری است. راست می‌گوید، من دچار‌ توهم هستم. من نمی‌خواهم فرق خواب و بیداری را بفهمم.

    از داستان کوتاه دوست من اسب. زنده باشم بزودی تمام می شود. حبیب جان چطوری. از غریب الغربا خبر نمی گیری. از دل نرود هر آن که از دیده برفت یا از دل برود هر آن که از دیده برفت؟

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام حبیب
    متن لینک دادی را خواندم...خوب حتمن خواندنی بود...خواستم هم بگویم با داستان"تریلوژی شهری مرگ های..." به روزم

    پاسخ دادنحذف
  6. چقدر قصه گفتم دفعه پیش که بیایی به دیدنم اما نیامدی





    ای بی وفا تر از گاومیش و حمیدرضا سلیمانی
    ای حبیب

    پاسخ دادنحذف
  7. دوست من برای همین حرفهایت است که دلم می خواهد بیایی و کامنتی بگذاری و ضد حالی بزنی.
    یادم نمی رود آن نوشته ام را که همه به به و چه چه راه انداختند.شما آمدی گفتی باز هم در همان حصار خاطره نویسی محبوس است آساره.......
    خودت یادت هست؟
    همان جمله شما باعث شد هزار تا ایراد از خودم پیدا کنم.به همین راحتی

    پاسخ دادنحذف
  8. از اين سايه‌، زير پاي دلدار خوشم آمد.
    بروم رضا قاسمي را بخوانم.

    پاسخ دادنحذف
  9. زكي!؟ خواندم اين محشر كبرا را، لطف كن برگرد و كامنت‌هاي پايين مصاحبه را هم بخوان.

    پاسخ دادنحذف
  10. سلام
    کوتاه و قشنگ بود
    ترجمه ی شعر ناظم خکمت هم جذاب بود
    تا...

    پاسخ دادنحذف
  11. oooooooooooooooooooooooooooo
    .................................................
    .....................سلام.....................
    ....تازه های ادبی به روز شد...
    ....................یاعلی......................
    .................................................

    پاسخ دادنحذف
  12. یقینا که محشر است ........ اما من نوروز رو دوست دارم !
    اسم وبلاگت بسیار زیباست ... والبته مطالبش !

    پاسخ دادنحذف
  13. هر بار که میخونم دریچه ی جدیدی برام باز می شه
    به اصالت پراکندگی رسیده
    حال می کنم باهاش

    پاسخ دادنحذف
  14. امروز دوستی از رضا قاسمی کتاب دیگه ای رو (وردی که بره ها میخوانند) بهم رسوند ، دارم میخونمش . این یکی هم شاهکاره ! خوندیش ؟

    پاسخ دادنحذف
  15. رسمی نیست
    رازی نیست
    ما منزل اول بوسه بودیم
    که باد
    جامه های سفید رفتگان را باز آورد.
    حالا بپرس
    بپرس هوای در تو نشستن که چه با .........؟
    چه امنی
    چه عیشی
    چه آرامشی !

    به روزم

    پاسخ دادنحذف
  16. ممنون از مرحمت شما
    تصوير زيبايي با شعر خلق كرديد!لذت بردم. دست مريزاد!
    آفرينندگيتان مستدام

    پاسخ دادنحذف
  17. سلام.
    معرفی مرغ عشق حقیقی .
    در البرز شمالی و آبادی های کوهستانی ...

    پاسخ دادنحذف
  18. این بالا،
    آن پائین...
    مگر خدایشان یکی ست که همه چیز وارونه ست؟

    هر چه مهتاب صدقه دادیم، افاقه نکرد.
    بگو کسی برای خدایگان
    فطب نما قربانی کند بلکه خورشید را گم نکند...

    پاسخ دادنحذف
  19. وردکه بره هامیخوانند رو خوندم ....خیلی لذت بردم ، .... اینکه یه جاهائی جفت و جور نشده طبیعیه ، بداهه نوشته شده .نه؟ تک جمله های بسیار باب دلی داشت !

    پاسخ دادنحذف
  20. سلام
    زیبا بود . ضمناً به مناسبت هفته معلم با يه شعر به روز هستم و منتظر حضور سبز شما .

    پاسخ دادنحذف
  21. می دانی آقای سلیمی نژاد
    گاهی برای تمرین نوشتن به این طرف آن طرف سر می زنم. گاهی شعر می شوم.گاهی کلمه می چسبانم به هم ،بعد از خواندنشان لذت می برم.
    امروز به نوشته های خودم برگشتم.کامنتها را خواندم رسیدم به کامنتی از شما که برایم نوشته بودی فکر می کنی اینها را خوانده ای.
    شرمسار شدم چرا که بعد از این همه مدت باید کامنت شما را ببینم.یا اگر دیده ام چرا هیچ چیزی از آن توی ذهنم نیست.مدت زیادی گذشته.
    من برای کار خودم دلیل منطقی ندارم.اما هر وقت آن طور می نویسم ذهنم انگار که سرمشق داشته باشد بهتر به کار می آید.
    شاید از دید شما هنوز هم دارم چرت و پرت می بافم اما یک چیزی هم توی کارگاه داستان نویسی معروفی خواندم جالب بود. این که او هم نوشتنش را با سر مشق نوشتن شروع کرد.
    من می خوانمت رفیق گاهی شگفت زده ام می کنی، می شوم نظاره گر کلماتی که از ذهن تو بیرون آمده اند.

    پاسخ دادنحذف
  22. سلام آقای سلیمی نژاد
    به روزم .فرصت کردید سری بزنید
    پایدار باشی

    پاسخ دادنحذف
  23. به روزم
    دوست دارم روی اشتباهاتم خط بکشید

    پاسخ دادنحذف
  24. با سلام

    اولین گردهمایی جلسات شعر جمعه های اخر ماه شمال با سخنرانی جناب اقای مهرداد فلاح و جلسه شعر خوانی و بحث و تبادل نظر در مورخ 28/2/ 1385 راس ساعت 3 بعد از ظهر در مجتمع فرهنگی پارک مادر شهرستان تنکابن برگزار می گردد. لذا از تمام دوستان شاعر برای شرکت در این گردهمایی دعوت به عمل می اید.

    با تشکر

    پاسخ دادنحذف
  25. سلام حبیب جان
    مرسی که خبر دادی

    پاسخ دادنحذف
  26. حبیب جان برگشتم تا رسما دعوتت کنم به خوانش همون شعری که با هم خواندیم

    پاسخ دادنحذف
  27. از محبت شما ممنونم. بازم منتظرتون هستم.

    پاسخ دادنحذف
  28. مرا ببخش برادر... تمام حنجره ام ویران است... تمام استخوانهایم...

    پاسخ دادنحذف
  29. اين فيلمهايي كه نقد مي‌كنم در بازار DVD قابل خريد هستند. البته مي‌توانم يك منبع خوب به شما معرفي بكنم كه از طريق ايميل فيلمها را در اختيارتان قرار ميده. از نفس افتاده هم زيرنويس فارسي نداره و من نسخه انگليسيش رو دارم. ممنون كه سر زدي. موفق باشي.

    پاسخ دادنحذف
  30. سلام
    این پست را دیوونه توام درد و بلات به جونم
    تنهایی و دل نگرانی شاید یه دیوونه دیگه ساخته باشه
    یه دیوونه موزون
    منتظرم ...

    پاسخ دادنحذف
  31. سلام. متاسفانه لینک هایی که از نامجو هست - البته اگه منظورتو درست فهمیدم - همین هاست. البته یه لینک هم در سایت عاشقانه ها بود که اجازه نیافتم بذارم. به هر روی اهالی نت هم خیلی مایل نیستن کارهای اصلی ایشون منتشر بشه. هم اهالی موسیقی. هم آهنگ ها از رده خارج و به قولی جواد میشن و هم اینکه ضرری متوجه آقای نامجو میشه. خودم به یکی از دوستان سفارش دادم و چند وقت دیگه البوم های کاملتری از ایشون بدستم میرسه. خود ایشون هم توی این ماه یه البوم منتشر می کنن.
    ببخشید که نتونستم کمک بیشتری کنم. بازهم در خدمتم. تا بعد.

    پاسخ دادنحذف
  32. eiwal , ajab webloge bahali dari , hal kardam , omidwaram movaffagh bashi , be site ma ham sar bezan nazar yadet nare : http://www.irtheme.com/mobile

    پاسخ دادنحذف
  33. سلام!
    سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر (دو ساعت پند و موعظه و تهدید در بازداشت)

    پاسخ دادنحذف
  34. سلام
    زیبا بود
    با يه غزل به عنوان " کسی جدا شده از من شبيه يک خفاش "
    به روزم و منتظر نقد شما

    پاسخ دادنحذف
  35. سلام مؤمن!
    سعي ساقي ظاهراً چندان افاقه نكرده است.

    پاسخ دادنحذف
  36. اول : کلی سلام و احوالپرسی و عذرخواهی از نبودن من و سپاس از بودن تو...
    سپس : لعنت به هرچه نور و سایه و شب ...

    پاسخ دادنحذف
  37. ای هم ریشه ، هم درد...
    بهار است مثلاً و این شکوفه های زخمی...
    عریان برون می آید عشق ، به آواز ناهید آب چهر...
    بی خبر از تازیانه های بیقرار...
    ایزدان ، هنوز هم قربانی می خواهند... به سرفه ای تلخ...
    دهانت را می بویند...
    مرگ می راند بر دوش خاک و نگاه صبورت بر آب...
    نگاهت را می روبند...
    آویخته اند مرا بر این چوبۀ دار...
    نگاه کن...
    از این فراز ، رودخانه چه رنگین است...
    چه منظره ای دارد این خط سرخ جاری تا اعماق... اعماق...

    پاسخ دادنحذف
  38. ششششششششششش
    می خواهی حال بدم بهت یا لذت

    پاسخ دادنحذف
  39. کجایی حبیب یادت رفت آن جلسه را؟ قرار بود چکار کنیم؟

    پاسخ دادنحذف