۱۳۸۶ بهمن ۹, سه‌شنبه

رفته

 




                             شعر(giden) از ناظم حکمت


 


 



بر روی شیشه ها


برف و شب.


ریل های درخشان  در شب سفید


ناکامی وصل را


به خاطر می آورد


در سومین سالن انتظار ایستگاه


کودکی با پای برهنه


و روسری سیاه


می خوابد.


من پرسه می زنم ...


برف و شب بر پنجره ها.


ترانه ای را در جانم می خوانند


این


محبوبترین آهنگ دوست رفته ی من بود


محبوبترین آهنگ ...


محبوب ترین ...


مح...


دوستان !


به چشمانم نگاه نکنید


گریه از درونم می جوشد.


ریل های درخشان در شب سفید


ناکامی وصل را


به خاطر می اورد


در سومین سالن انتظار ایستگاه


کودکی با پای برهنه


و روسری سیاه


می خوابد.


برف وشب بر پنجره ها.


ترانه ای را


در جانم می خوانند.


 


 




پ.ن۱ : پیش از آن که در خط سیر زمان پیش بروی و به پایان برسی گاه پایان از گذشته سرریز می شود و به سوی تو می آید ... و آهنگی را در جان ات با سوت می نوازد .



 






ترانه ی سوار (فدریکو گارسیا لورکا) - حسین محمدی


 


پاسخ به پرونده سازی های یک مفتش فرهنگی - کانون نویسندگان ایران


 


فیل در تاریکی - قلی خیاط


 


چرا ابراهيم گلستان با دوربين می نويسد؟ - بصیر نصیبی


 


برای مارسیای رذل عزیز - امیرحسین یزدان بد


 


بروکراسی و حرف هایی از مرد رادیکال - مجید ضرغامی


 








پ.ن ۲ : دوستانی که برای خواندن لینک ها مشکل دارند می توانند از سایت های www.apushistory.info و  www.apliterature.info استفاده کنند .


 

۱۱ نظر:

  1. سلام
    وبلاگ خوبي داري
    اگه وقت كردي يه سري هم به من بزن.

    مطمئنم يه چيزي از وبلاگم ياد ميگيري.
    وبلاگ تخصصي ترفندهاي كامپيوتر

    اگه خواستي مي‌توني با همين نام لينكم كني.

    پاسخ دادنحذف
  2. میخواستم باهم تبادل بنر داشته باشیم؟اگر مایل بودید به وبلاگ من یه سری بزنید...
    کد بنر من اول وبلاگ گذاشته شده ....بعداز قرار دادن بنر بهم خبر بدید و کد بنرتون رو برام بگذارید تا در بلاترین قسمت وبلاگ بنر شمارو قرار بدم .یاعلی

    پاسخ دادنحذف
  3. برف و شب
    در درونم
    می
    می
    می
    می ماند

    پاسخ دادنحذف
  4. به چشمانم نگاه نکنید
    گریه از درونم می جوشد.

    پاسخ دادنحذف
  5. کنج قهوه خانه
    منتظر قطار نشسته ام
    سوز سردی از لای پنجره به درون میخزد
    انگشتانم گرمای استکان را در آغوش کشیده اند
    از دوردست صدای باد میآید
    شیون است شاید
    بر میخیزم و آخرین جرعه را در کامم میغلطانم ... تلخ است
    می دانم ... میدانم
    "خار و صلیب در راه است"
    کوله بارم را بر میدارم
    کسی نیست تا وداع کنم
    پس ای باد مست، این بوسه و وداع آخرین را
    بین یارانم برابر قسمت کن
    وداع ای شهر من
    وداع ای عشق من
    *****
    صدای صوت قطار از دوردست میاید
    باد مست نعره میکشد
    من تنها در کنار ریل ایستاده ام
    و خوب میدانم
    "خار و صلیب در راه است"

    پاسخ دادنحذف
  6. پورنوگرافی جنازه ای که پشت صحنه ی تئاتر جان باخت و تماشاگران با فریاد شوق او را ستایش کردند...
    من و ساموئل گرت هم دیگر را از دروغ هایی که به هم می گوییم می شناسیم و از رویاهایی که گه گاه اشتباهی به جای هم می بینیم شعر های زیادی بین ما زاده نشده است همین هایی هم که ساختیم ناقص الخلقه شده اند مثل او که فکر می کند پدرش خرچنگ بوده است و من که فکر می کنم شب ها درها به چیزهای دیگری تبدیل می شوند حال با تمام این چرندیات شما را به خواندن شعری مزخرف که با عدم رضایت گرت در وبلاگم گذاشته ام دعوت می کنم

    پاسخ دادنحذف
  7. .
    ..
    ...
    ....
    دردهای بزرگ با وسعت سیاه...
    در دل روزهای شب مانند
    که آفتابش را زندگی دزدیده است...

    پاسخ دادنحذف
  8. ممنون از لینک و این که اطلاع دادی اما رفیق آدرس نداده بودی و کلی سرچ کردم و گوگل فرمود این جایی - پایدار باشید

    پاسخ دادنحذف
  9. شاعری اشک نداشت؛ ولهذا خنديد... خبیب جان، ببخشید حبیب جان

    پاسخ دادنحذف
  10. رام می شوم.
    به دست هایی که نرم بالا پایین می رود. به چشمهایی که به روبروی خاکستری می پیوندد.
    بزرگ شده ام چقدر من.

    پاسخ دادنحذف