۱۳۸۵ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

جوهر سیاه ...

                                                                                    

 


 


 


جوهر ِ سياه را كه در صفحه پيش مي رود


تا زماني كه يك سر ِ سوزن سفيدي


براي ِ تنفس ِ نام ات فرصت هست


صبر مي كنم


 


 


يك ثانيه ، حتي يك ثانيه دم زدن ِ تو


براي ِ تاب ِ يك قرن تباهي


 بس است


 

۹ نظر:

  1. يك ثانيه
    حتي يك ثانيه دم زدن ِ تو
    براي ِ تاب ِ يك قرن تباهي
    بس است...

    پاسخ دادنحذف
  2. چون منی که تو را دوست می دارم زندگی معماگونه است
    و من نمی دانم که در وجود تو غریو شادی سر می دهم و می گریم
    یا تو نیکبختی و رنجی را برایم به ارمغان آورده ای

    تو را با تمامی اندوه نهفته در وجودت دوست می دارم
    اگر چاره ای جز نابودی من نداشته باشی
    خود را از دستان تو نخواهم رهاند

    هزاران سال چنین خواهم بود! چنین خواهم اندیشید!
    مرا در آغوش خود گیر!
    به راستی که هنوز دردی نهفته در وجود توست...

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام

    وای تو این چند روزه کلی به روز بودی . همه رو خوندم.


    با احترام: باوفا

    پاسخ دادنحذف
  4. خاک-آتش-باد-آب
    چهارگانه ات را قبلا خوانده بودم...
    آپ هرروزه ات، قابل ستایش است اما از خواندن هرروزه اش جا می مانم!
    (پرینتشان را می گیرم)
    تا بعد

    دلت بهاری

    پاسخ دادنحذف
  5. زيباترين جمله اي كه

    بايد به تو گفته باشم

    هنوز بر زبانم نيامده !

    تو صبر نكردي

    يا من سستي كردم !

    چه صبری تو داری!!!!
    خیلی زیبا می نویسید.
    یه اعتراف صادقانه به شما به خاطر دوست شاعر تان و به او (امیر رضا ناصری) به خاطر این همه دوست شاعر حسادت می کنم!

    پاسخ دادنحذف
  6. "يك ثانيه ، حتي يك ثانيه دم زدن ِ تو
    براي ِ تاب ِ يك قرن تباهي
    بس است"

    زیبا بود. از نظر من كم نگذاشتي. آفرين
    لذت بردم

    پاسخ دادنحذف
  7. حبيب بابا تو خيلي بي ريايي . حال كردم و لذت بردم .

    پاسخ دادنحذف
  8. عالی ست.
    ولی فکر نمیکنی "ثانیه" زمان کمی نیست.
    من" لحظه" رو پیشنهاد میکنم. نظرت چیه؟

    پاسخ دادنحذف