۱۳۸۵ تیر ۱, پنجشنبه

کوین کارتر

 


                                                         بسيار كوچك براي ِ كوين كارتر*


 


 


 


بوي ِ مواد ِ شيميايي فضا را آكنده بود


و تندي ِ چسب نفس را پس مي زد


و تكه ها اصلا" به هم نمي چسبيد


لابد بلور و روي


هم جنس نيستند


و رو ح و خرخاكي هم


و كودك و كركس هم


 


 


اگر در  ِ اتاق ِ قفل شده را باز كني


بوي ِ گند ِ‌‌‌ ديگري هم مي آيد


و اگر پرده را پس بزني


در دوردست ِ خيابان


لابه لاي ِ آواز ِ پرنده وسبزه


عقل و عشق


با رزي در دست قدم مي زنند


و حتي آدم و پلشتي هم نيست


و هوا از شكوهمندي ِ زيستن


سرشار است


 


 


چرا آدم ها و نفس رفيق اند


و بعد رقيب مي شوند


و چرا هميشه با آمدن ِ نفس دار


نفس به سوي ِ مشكي پرواز مي كند؟


 


 


لاله ي ِ وحشي در تو بود


و گلبرگ هاي ِ سرخ اش


هر يك به گوشه اي بود


و عجيب بوي ِ منطق مي آمد


و بوي ِ نفرتناك ِ غريزه


 


گلبرگ ها به هم نمي چسبيد


و تلاش بي فايده بود


و وقتي نفس نفس


نفس را تف كردي


خيابان خلوت شد


و آبي


روان به سمت ِ روان پرواز كرد






* عكاس و خبرنگار ؛ دو ماه پس از گرفتن ِ عكس مشهور ِ كودك ِ سياه و كركس ، خودكشي كرد.


 


 


کودک و کرکس














۵ نظر:

  1. سلام دوست قدیمی عزيزم
    اميدوارم حالت خوب باشه
    مثل همیشه عالیه
    سر بزن و نظرت رو بده
    قربون تو – مجتبي
    باي

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام...
    شعر زیبایست..
    وبلاگ خوبی دارید...
    شاد باشید...
    مرگ از بين رفتن روشنايی نيست.خاموش کردن چراغ است آنگاه که روشنايی سپيده دم پديدار ميشود. (تاگور).

    پاسخ دادنحذف
  3. دلم گرفت . غروب پنجشنبه است و اينهمه دق توي شعري كه همه اش زيباست.

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام
    با غزلی به بهانه ی روز وفاتِ ... نه ! ولادتِ حضرت زهرا بروزم .
    یک استکان غزل

    پاسخ دادنحذف
  5. اين آدرس عكس مورد نظر:
    http://img.villagephotos.com/p/2005-7/1055509/ShowLetter.jpg

    پاسخ دادنحذف