بارش ِ نم نم
در مِهي رقيق
- چتر از وجود ِ خود خجالت بكشد ! -
و جاني كه خود را پرتاب مي كند
سر تا به پا در دل ِ آن
حالا قدم در راهي
با حاشيه ي ِ درخت
دست ِ يار يا دست ِ خيال ِ يار
در دست ات
بي سخني در سكوت
قدم ها در رقصي آرام
زمزمه مي كنند
طبيعت
مي نوازد و مي خواند
و جاني يا جانهايي
به تمامي گوش
در راهي به نام ِ مقصد
در دست ِ تو
دست ِ يار يا دست ِ خيال ِ يار
فرقي نمي كند...
...اما نه!
با خيال ِ يار
سيگار
با يار
بدون ِ سيگار!
...دست ِ يار
يا دست ِ خيال ِ يار...
جاني بي قرار
دودي به آسمان رهسپار
و آهي
در بي انتهايي راهي
هموار ...
سلام اولین کامنت رو دادن همیشه دلچسبه....خوب عزیز من با کاری مورخ 17 تیر به روزم به خدا!....کارت رو خوندم چیزی نمی گم اما دو پست قبلی ات نسبت به این کار بسیار بیشتر به شعریت رسیده بودند...دراین کار از تصویر چالب شعر شدن تمامی یک فرد و در انتظار شاعر نشستن که شاعر هم کیست؟....خبری نبود...به نظرم ...به روزم
پاسخ دادنحذفبی سخنی در سکوت
پاسخ دادنحذفقدم ها در رقصی ارام
..........
شدید منو به یاد لحظه یی ماندگار انداخت
این قسمتش عالی بود
منظورتون این که نیست چرا؟
پاسخ دادنحذفدست یار یا خیال دست یار
در دستت
.........................................................................................................و بی انتهایی _ آهی
در آغاز _ بی انتهای راهی
هموار...
.................................................................................
شاید هم نه ؟
یک نقطه یا علامت سوال ؟ قبل از چرا در کامنت بالا ضروری به نظر می رسد .
پاسخ دادنحذفسلام آقای عزیز...این آدرس وبلاگ جدید من است...شعرها و داستانهای خودم...ممنون میشم لینک بدی.
پاسخ دادنحذفچتر از وجود خودش خجالت بکشد. این بیان رو دوست دارم. شاعر اول شخص نیست دوم شخص و سوم شخص هم، اما همه ی این ها هست. خیمه زده، چتر زده روی سر اشخاص در شعر. این یعنی حلول شخص شاعر در شعر.که من دوست می دارم.
پاسخ دادنحذف