طبيعت
دوباره كور و كر شد
وقتي كه تنها
در راه قدم ميزدم
دوباره آن قطره ي ِ تشنه را فرو ريخت
دوباره ديوانه وار
ولي
حلقه ي ِ موي ِ تو كنارم نبود
دست ِ خيال ِ تو بود و دود بود و آه
و نوشدارو نشد
كه
حلقه ي ِ موي ِ تو كنارم نبود
حلقه ي ِ موي ِ تو كنارم نبود
حلقه ي ِ موي ِ تو ...
از تكرار آخر اين شعر حظ ميبرم .
پاسخ دادنحذف"دست ِ خيال ِ تو بود و دود بود و آه
پاسخ دادنحذف. . . "
بدجوری خوب بود!