پیش خوانش:
" شعری نوشته ام برای قصّه ها
کلمه ای بگو که از میله بگذرد بگذرم "
دعوتتان می کنم به خوانش ِ دعوت ِ احسان الهی فر به زیستن ، وقتی که در این وانفسا، اصل بر نفس کشیدن است:
اگرچه دستان ِ بسته ام خالی است ؛ موقتا" ، آنچه هست پیشکش ِ او:
1
با این که تمام ِاین آمد و شد
در تاکسی و مترو
در اتوبوس می گذرد
باز هم هر روز
بند ِ کفش هایم باز است
.
.
.
دارم به نیم پای ِ پیاده فکر می کنم
و تمام ِ راه ِ نرفته
تمام ِ راه ِ رفتن
2
دل آشوبه دارم
ولی هوا
مثل ِ همیشه است
مثل ِ همیشه معمولی است
.
.
.
تویی؟!
از کدام راه آمدی
که ندیدمت؟
.
.
.
دلم آرام است
صبح ِ خیلی زود
بیدارم می کنی
کوچکم . کوچکتر از انکه حتی بگویم : خواندمتان . اما خواندم .
پاسخ دادنحذفمثلا به روزم . نمی دونم دوباره کی می تونم به روز کنم . علی الحساب زمانه انگار زمانه نه بر وفق مراد است ...
سلام. حق با شماست. لینک دوات را اضافه کردم. سپاسگزارم
پاسخ دادنحذفمکارم تو به آفاق می برد شاعر
پاسخ دادنحذفازو وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
دل آشوبه دارم ولی هوا مثل همیشه نیست .انگار چیزی دراین رایحه سهم دارد.پرنده ای .شعری.دوستی
اجازه بده بند پوتین هایم را شل کنم و بگویم: سلام
رسید عزیز. در اولین فرصت براتون می زنم . البته فکر کنم همه ی آلبوم هاش رو روی کامپیوتر نداشرم . مقداریش کاست هست !
پاسخ دادنحذفمن و متن به روز شد و منتظر نظرات شما....
پاسخ دادنحذفحبیب جان لینک این همشهری اماراتی رو برام بفرست.
پاسخ دادنحذفسلا حبیب جان
پاسخ دادنحذفاین متن از متن های ماقبلت بسیار جلو تر است. چون زبان را شل کرده ای. با زبان می شود بسار راحت ارتباط برقرار کرد. این شعر امد وشد بین رویا و واقعیت است. در هم شکستن مرز رویا و واقعیت.
با این که تمام ِاین آمد و شد
در تاکسی و مترو
در اتوبوس می گذرد
باز هم هر روز
بند ِ کفش هایم باز است
اطمینان نداشتن شاعر از خواب یا بیدار بودن را به راحتی میتوان احساس کرد. حتا بیخیالی او را به اوضاع:
دل آشوبه دارم
ولی هوا
مثل ِ همیشه است
مثل ِ همیشه معمولی است
.
اما درقسمتس از اثر این اشفتگی بین رویا و واقعیت به خوبی اجرا میشود و راوی میگوید:
پاسخ دادنحذف.
تویی؟!
از کدام راه آمدی
که ندیدمت؟
راستی ایا این خواب نیست؟ (یادم نرود که تمام این اتفاق ها در مترو یا اتوبوس میگذرد.) او از هیچ چیز مطمئن نیست. در پایان هم گزاره :
دلم آرام است
صبح ِ خیلی زود
بیدارم می کنی
نشان نمیدهد که راوی از چه چیز بیدار میشود. از خواب یا از واقعیت؟ این متن شدیدا در مرزهای رویا و واقعیت در حجرکت است. متنی که حس و تکنیک به اعتقاد من با هم در هم تنیده اند. من این متن را به عنوان یک متن خوب قبول دارم. متنی که گسستش در بعضی از سطرها طبیعی این اثرند. چون راوی حقیقتا معلوم نیست خواب است یا بیدار؟
سلام حبیب عزيز... با يک کار کوتاه « ما چند نفر بوديم» به روزم... خوشحالم ميکنی اگر نظر بدهي. ممنون.
پاسخ دادنحذفسلام حبیب سلیمی نژاد عزیز
پاسخ دادنحذفبا یک شعر تازه به روز هستم..منتظر م عزیز
سلام حبيبي
پاسخ دادنحذفاين روزها گرفتارم و خسته. دارم راه هاي جديد بودن در سازمان را تجربه و آزمايش مي كنم. آمدم مفصل تر مي گويم. بزودي مي آيم.
از شعرت لذت بردم. راستش اين روزها مي شود امضاي حبيب را نانوشته ديد. شايد ديگر نيازي نباشد اسمت را پاي شعرهات بنويسي. زبان و بازي هاي تكنيكي ات مختص خودت است.
ساده و زیبا...
پاسخ دادنحذفبا یه ترانه به روزم
حبيب همان روز اول خواندمت
پاسخ دادنحذفمثل روز اول
مثل صبح اول وقت
خانم دندان هایش را مسواک می زند
پاسخ دادنحذفتا راحت تر بخندد برای دوست پسرهاش
با یک شعر تازه به روزم ومنتظر نظرت عزیز
دل آشوبه دارم
پاسخ دادنحذفولی هوا مثل همیشه معمولی است
سلام
پاسخ دادنحذفامیدوارم سلامت باشید
منتظر نقدهای پربارتان
بر کار جديدم هستم
درست وقتی جهانگرد شدی فهميدم
دنيا چقدر کوچک است
و...
سلام دوست عزیز زیباو جالب بود. امیدوارم که به وبلاگ داستان نویسی من سری بزنید
پاسخ دادنحذفهمیشه ، وقتی تنها و نا امید و ملول
پاسخ دادنحذفتنت ، روانت ، از دست این و آن خسته است ،
همیشه ، وقتی رخسار این جهان تاریک ،
همیشه ، وقتی درهای آسمان بسته است ،
همیشه ، گوشه ی گرمی ، به نام دل با توست
که صادقانه تر از هر که با تو پیوسته ست !
به دل پناه ببر ! که تمنای توست ، دارد دوست !
به روزم
"پرده آخر" به روز شد و منتظر...
پاسخ دادنحذفسلام دوست عزیز منتظر نظرتونم
پاسخ دادنحذفسلام
پاسخ دادنحذفبا وبلاگ جدیدم و کمی نوشته منتظر حضورتان هستم.
با احترام سروش سمیعی
"دارم به نیم پای ِ پیاده فکر می کنم
پاسخ دادنحذفو تمام ِ راه ِ نرفته
تمام ِ راه ِ رفتن"
:
"دل آشوبه دارم
ولی هوا
مثل همیشه معمولی است"
:
:
در صبحی آرام
دلم را بیدار می کنی؟
دستان ام را می کارم
پاسخ دادنحذفسبز خواهند شد می دانم می دانم
موفق و موید باشید
این به روز شد ن هم عجب کار سختی ست. وقتی یاد آنوقتها می افتم که هفته ای چند غزل داشتیم پر از غلط حسرت می خورم . حالا همین چند کلمه هم که می نویسیم هی از سر و تهش می زنیم . مبادا که واقعا بفهمند توی دلمان چه می گذرد . لعنت به هر چه ایجاز . به هر چه بند ...
پاسخ دادنحذفبه روزم مثلا .
با شعر((پنجره))به روزم
پاسخ دادنحذفسلام! كار خوبي بود آنجاهايي كه بي تكلف حرفشونو زده بودند
پاسخ دادنحذفکجایی
پاسخ دادنحذفسلام حبیب عزیز
پاسخ دادنحذفبا یک کار تازه به روزم.........
وبلاگ معمارستان در راستای دستیابی راحت تر دوستان ادبی به وبلاگها ی ادبیات معاصر بیش از 300 لینک را در صفحه لینک های خود قرار داد. لینک شما هم در قسمت لینک های وبلاگ معمارستان قرار داده شد . اگر مایل بودید می توانید این وبلاگ را لینک نمایید. منتظر خبر شما هستم.
پاسخ دادنحذفسلام حبیب عزیزم ! خوبی برادر ؟
پاسخ دادنحذفکار خوبی خواندیم . بخصوص نیمه ی اولش ( نیمه ی دومش کلا اضاف بود!)
ماهم برگشتیم ( خودت که می بینی !)
منتظر تشریف افشانی شما هستیم !
مواظب خودت باش
یا حق !
سلام دوست عزیز...
پاسخ دادنحذفبه آفرید به روز شد...
منتظر نظرات خوب شما هستم...
سلام
پاسخ دادنحذفبا یک مثنوی بروزم