مگر جنبش
مگر سحر ِ صدای زنده ی تو
- پیمایش ِ بی ماندگی ِ فاصله -
ورنه آلاله ی منجمد ِ نگاهت
نه که هیچ
امّا …
.
.
.
- می دانم بهانه است
امّا …
پ.ن: دوستانی که با صافی ها مشکل دارند از لینک زیر استفاده کنند:
یکی از غریبان روزگار _ اکبر سردوزامی
ساز گویی بال در می آورد _ حاج قربان سلیمانی
از 1338 تا همین امروز _ اکبر سردوزامی
سلام
پاسخ دادنحذفقطره ای باش اما زلال
وبلاگ زیبای داری به امید بهتر شدن
به ماهم یه سر بزن ممنون میشم
درخواست اشتراك نسخه چاپي مجلات به صورت آنلاين با استفاده از خدمات سايت magiran.com
پاسخ دادنحذفتاریک و وحشتناک بود، بوی گَندِش، حالمو بِهَم میزد. یاد سیاه چال مدرسمون افتادم. هر طرف می چرخیدم چیزی جز سیاهی نمی دیدم. کم کم داشت نفسم تنگ می شد و نزدیک بود خفه شم، که در همین لحظه ...؟
پاسخ دادنحذفاگه می خوای بقيه رو بخونی بهم سر بزن.
منتظرم.
داستانک
«مگر جنبش تو
پاسخ دادنحذفمگر سحر ِ صدای زندهی تو
پیمایش ِ بیماندگی ِ فاصله را
از ميان بردارد.»
سلام.
بگذار كمي به آخرين بار كه ديدمت فكر كنم؛ كفشهايي كه پا كرده بودي چه رنگي بود؟
موهات را داده بودي بالا و سيگار از كنج لبت تكان نميخورد. باد ميآمد و تو در هراس اينكه مبادا برگهاي دفتر شعرت را دختر كولي باد بربايد.
و من چشم در چشم دختر كولي باد، كه شايد فال موهاي آشفتهام را بگيرد، آخر من از تبار سليمانام و با باد نسبتي ديرينه دارم.
بگذار نوشابه به جاي دلستر برايت باز كنم! تو هم موبايلت را گوشهي طاقچه اتاق من جا بگذار.
تو به خانهات برو تا من هم به تنهايي بروم تالار تاتر شهر.
و هر سهشنبه با تو قرار بگذارم برويم نشر چشمه. تو سر قرار نيا و گردن من بينداز.
تالار تاتر شهر، نشرچشمه، هتل، چاي، سيگار لايت، فرودگاه و...
بگذار كمي به آخرين بار كه ديدمت فكر كنم؛ حبيب، كفشهايي كه پا كرده بودي چه رنگي بود؟
سلام
پاسخ دادنحذفمن سایت شما رو دیدم و مطالب خوب و قابل خوندنی داشت.
خواستم بگم که اگه تو هم لطف کنی و مرام بزاری و بیای و نظرت در مورد سایت ما بگی ممنونت میشم.
متشکرم
WwW.Rap-Par.blogfa.com
سلام حبیب عزیزم
پاسخ دادنحذفبا آبی مگسی منتظرتم
سروش
چه خوب كه دوباره مي خونمت.
پاسخ دادنحذف